تبلیغات
چهار راه - مطالب خرداد 1391
چهارشنبه 31 خرداد 1391

داستان بسیار زیبا و آموزنده مادر نابینا (انگلیسی فارسی)

   نوشته شده توسط: خاک زمین    نوع مطلب :داستان های خواندنی ،

My mom only had one eye.  I hated her… she was such an embarrassment.

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family.

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me?

خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.

به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا   از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, “EEEE, your mom only has one eye!”

روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .  کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد

So I confronted her that day and said, ” If you’re only gonna make me a laughing stock, why don’t you just die?!!!”

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟

My mom did not respond…

اون هیچ جوابی نداد....

I didn’t even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.

حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

I was oblivious to her feelings.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.

اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی

I was happy with my life, my kids and the comforts

از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me.

تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من

She hadn’t seen me in years and she didn’t even meet her grandchildren.

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

I screamed at her, “How dare you come to my house and scare my children!” GET OUT OF HERE! NOW!!!”

سرش داد زدم  “: چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!”  گم شو از اینجا! همین حالا

And to this, my mother quietly answered, “Oh, I’m so sorry. I may have gotten the wrong address,” and she disappeared out of sight.

اون به آرامی جواب داد : ” اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم ” و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .

یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

So I lied to my wife that I was going on a business trip.

ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .

My neighbors said that she is died.

همسایه ها گفتن که اون مرده

I did not shed a single tear.

ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم

They handed me a letter that she had wanted me to have.

اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن

 “My dearest son, I think of you all the time. I’m sorry that I came to Singapore and scared your children.

ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

But I may not be able to even get out of bed to see you.

ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم

I’m sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

You see……..when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.

آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی

As a mother, I couldn’t stand watching you having to grow up with one eye.

به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم

So I gave you mine.

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه

With my love to you,

با همه عشق و علاقه من به تو...


سه شنبه 30 خرداد 1391

سخنان زیبا و ماندگار از مشاهیر بزرگ قسمت دوم

   نوشته شده توسط: خاک زمین    نوع مطلب :داستان های خواندنی ،

اولین گام در راه آگاهى، درک جهل است . بى پیماستر

باشکوه ترین روز هر سال جشن و بزم نوروز است که به تار و پود طبیعت و آدمیان آمیخته ، آغاز بیداری ، دگرگونی و زایش است ،این جشن شکوهمند هدیه ارزشمند ایرانیان به جهان است . حکیم ارد بزرگ

فرهنگ رودخانه اى است به قدمت تاریخ. یونگ

آزادی ابر انسان تنها در صورتی واقعی است که در زمان فراشد و در ساختن آینده یی بر پایه گذشته عملی شود . فریدریش نیچه

کدام سرزمین بدون تولید و ایجاد کار ، از دامان بزهکاری و فساد نجات یافته است ؟ حکیم ارد بزرگ

فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است . حکیم فردوسی خردمند

به خاطر داشته باشید که امروز همان فردایی است که دیروز درباه آن نگران بودید . از خود بپرسید اقلاً این چیزی که درباره اش نگرانم به وقوع خواهد پیوست یا خیر ؟ . استرن

انتشار اخبار تشویشگر ، روان مردم را آنچنان در هم می کوبد که آنها را از سرمایه گذاری و تولید برحذر می دارد . حکیم ارد بزرگ

بهترین وسیله دفع دشمنان ، ازدیاد دوستان است . بیسمارک

کارهای تکراری ما نشانه شخصیت ماست . ارسطو

خبرچینان و بدگویان بزرگترین آفت های ماندگاری هر گروهی هستند . حکیم ارد بزرگ

اراده های ضعیف همواره به صورت حرف و گفتار خودنمائی می کنند ، لیکن اراده قوی جز در لباس عمل و کردار ظهور نمی یابد. گوستاو لوبون

برای یک کشتی که معلوم نیست به کدام بندرگاه می رود ، باد موافق معنا ندارد. میشل دو مونتی

بسیاری از جنگها و آوردهای مردمی از روی نبود شناخت و آگاهی آنها نسبت به یکدیگر بوده است . حکیم ارد بزرگ

هیچکس بدبخت تراز کسی نیست که همیشه خوشبخت است . هلندی

اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بکوش زیرا آن شادی که ما به دیگران می دهیم به دل ما بر می گردد . بتهوون

باور داشتن به پیروزی ، بسیار با ارزشتر از خود پیروزیست . حکیم ارد بزرگ

بخاطر بسپاریم که تنها راه تامین خوشبختی این نیست که متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلکه خوبی هائیکه به آنها می کنیم باید فقط به منظور تامین مسرت باطن خودمان باشد . دیل کارنگی

کی از دشوارترین کارها برای هر فرد آن است که روی سطح یخزده ومرط.ب زمین بخورد و وقتی بلند می شود ، خدا را شکر کند . لرد باکلی

پرستاری از مادر و پدر زیباترین و پر ارزشترین زمان زندگی است . حکیم ارد بزرگ

ما در جوار یکدیگر زندگی می کنبم ، پس اولین مقصود ما در زندگی این است که به یکدیگر محبت کنیم و اگر نمی توانی» دست کم دیگران را آزار ندهیم. دالائی لاما

آزادگان را کاهلی ، بنده می سازد . حکیم فردوسی خردمند

نرمش و سازگاری با گیتی از هر کمین دلهره آوری ، رهایی مان خواهد بخشید . حکیم ارد بزرگ

تجربه را بر روی رختخواب نرم معطر و متکای پر قو نمی توان بدست آورد . اوری پید

آدمی شاگردی است که درد و اندوه او را تعلیم می دهد و هیچکس بدون احساس این معلم قادر به شناسایی خود نیست . آلفرد دوموسه

گذشتن از سختی های پیش رو ، چندان سخت تر از آن چه پشت سر گذاشته ایم نخواهد بود . حکیم ارد بزرگ

حیات خوابی است ، و محبت رؤیای آن . آلفرد دوموسه

بسیاری از مردم سعادت و شوکت روزگار پیری خود را به سختیها و مشکلات روزهای جوانی مدیون هستند. ناپلئون

اگر آرمان و هدف زندگی خویش را بدانیم ، هر دم از خانه این و آن سر در نمی آوریم . حکیم ارد بزرگ

جایگاه پرستش گران کوهستان است . حکیم فردوسی خردمند

علم از بهر دین پروردن است نه از برای دنیا خوردن. سعدی

مهم نیست تا چه میزان رشد کرده ایم ، مهم این است که از آرمان هایمان دور نشده باشیم . حکیم ارد بزرگ

بیش از سخن گفتن حرفت را بسنج چنان که بیش از کاشتن تخم شخم می زنی. ژان ژاک روسو

زمان را بر کارهای خود تقسیم کنید تا کاری بر زمین نماند . بطلیموس

تبار بی ریش سفید ، همچون خانه بی پوشش است . حکیم ارد بزرگ

اگر مشکلی داری، به دلیل طرز فکر توست و تنها راهی که می توانی مشکلات را برای همیشه حل کنی، این است که طرز فکرت را تغییر دهی. وین دایر

ثروتمند واقعی کسی است که بخششی داشته باشد. کسی که از این عمل امتناع کند مسکینی بیش نیست. سوجین

آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . حکیم ارد بزرگ

نیرومندترین مردم کسی است که خشم خویش نگه دارد. افلاطون

آن که آرزوی سروری دارد باید هنر بسیار داشته باشد. حکیم بزرگمهر

ابومسلم خراسانی نماد برافراشته آزادگی ایرانیان است او بندهای دشمنان ایران را پاره کرد و خون گرمی شد در رگهای سرد کشورمان ، خونی که تا ابد در دل این کشور خواهد جوشید و هر زنجیری را پاره خواهد نمود . حکیم ارد بزرگ

آدم درستکار به خاطر یک قطعه استخوان خود را به سگ تبدیل نمیکند . ضرب المثل دانمارکی

آدم فقیر حق بی شعور بودن و احمق بودن را ندارد . لاروشفوکولد

چه بسیار گردن کشانی که به آنی دچار زبونی شدند . حکیم ارد بزرگ

آدمیان به اندازه ای آسیب می آورند که جسارت کنند و خوبی به آن قدر می کنند که مجبور باشند . لاروشفوکولد

انسان آن قدر وقت ندارد که نیمی از عمرش را صرف نزاع و ستیزه کند . لرد آوی بوری

تا ساختارها سامان نیابد رشدی هویدا نمی گردد . حکیم ارد بزرگ

انسان از پیروی چیزی یاد نمیگیرد ولی از شکست خیلی چیزها فرا می گیرد . کازوبون

قلبی که دوست ندارد خاطره ای نیزندارد. شوفل کوینه

نامداران هیچگاه خویش را گرفتار پاسخ به ابلهان کج اندیش نکردند . حکیم ارد بزرگ

نایاب ترین چیزها صمیمیت و یگانگی است. ناپلئون

آنچه هستی باش. نیچه

آدمیانی که طبیعت خویش را نابود می کنند ، براستی بی ریشه و مزدورند . حکیم ارد بزرگ

انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن , زیبا و آراسته باشد . چخوف

انسان باید خود را به دو چیز عادت دهد , جفای ایمان و ظلم بشریت . بقراط

بی باک به آرمان خویش می اندیشد آرمان هویدا ، او را رویین تن می سازد . حکیم ارد بزرگ

انسان باید در دنیا مانند مهمانی باشد که او را به ضیافت دعوت کرده اند آن چه را پیش روی او آورند بخورد و انچه ندهند مطالبه نکند . بقراط

انسان نه آن طور است که می پندارد نه چنان است که او را می شناسد و نه آن است که می نماید . وایلز

آدمیانی اندک ، تنها به هدف می اندیشند ، و بسیار کسان که هدفشان جز خانه نشین کردن همان گروه و دسته کوچک نیست . حکیم ارد بزرگ

وظیفه چیزی است که از دیگران انتظار انجامش را داریم. اسکار وایلد

مردم موفق امروز، کودکان جسور دیروز بوده اند. دیزرائلی

کسی که اندیشه اش بازیچه اخبار و رویدادهای گوناگون است هیچ گاه به آرمان و هدف زندگی خویش نمی رسد . حکیم ارد بزرگ

هر کس مرتکب اشتباهی نشده، اکتشافی هم نکرده است. گالیله

آدم پرحرف تخم می پاشد و آدم خاموش درو می کند. اقلیدوس

آرمان را نباید فراموش ساخت اما می توان هر دم ، به روشی بهتر برای رسیدن به آن اندیشید . حکیم ارد بزرگ

انسان وقتی در خانه نشسته است خوهان حادثه ای در زندگی و هنگامی که دچار حادثه می شود طالب زندگی آرام در خانه است . وایلز

انسان وقتی در کار سیاست آسان فریب می خورد که تصور میکند دیگران را فریب داده است . ژول سیمون


دوشنبه 29 خرداد 1391

سخنان زیبا و ماندگار از مشاهیر بزرگ قسمت اول

   نوشته شده توسط: خاک زمین    نوع مطلب :مقاله های آموزشی ،

كسی كه زیاد سفر می كند قصدش فرار از مبدأ است نه رسیدن به مقصود.((میگوئل د اونامونو)) 

اهل بازار بر این باور اشتباهند كه فرهنگ را هم می توان با زمان بندی دگرگون ساخت!((ارد بزرگ)) 

وقتی ارتباط عاشقانه ات به پایان می رسد، فقط به سادگی بگو همه اش به دلیل كوتاهی من بود.((جكسون براون)) 

هركس همان گونه است كه فكر می كند؛ پس مراقب افكار خود باشید. ذهن، همچون ساعتی پیوسته در حال كار كردن است و باید هر روز با اندیشه های خوب آن را كوك كرد.((جی.پی.واسوانی)) 

كسی كه از رنج زندگی بترسد، از ترس در رنج خواهد بود.((مثل چینی)) 

زندگی یعنی جستجوی همیشگی.((لامارتین)) 

افراد پلیدی هستند كه با زمان سنجی مناسب از نگرانی های همگانی بهره می برند و خود را یك شبه ناجی مردم معرفی می كنند.((ارد بزرگ)) 

یك امروز، ارزشِ دو فردا را دارد.((بنجامین فرانكلین)) 

هیچ عشقی صادقانه تر از عشق به غذا نیست.((جرج برنارد شاو)) 

حاضر نیستم در راه باورهایم كشته شوم، چون ممكن است برخطا باشم.((برتراند راسل)) 

كسی كه زیاد سفر می كند قصدش فرار از مبدأ است نه رسیدن به مقصود.((میگوئل د اونامونو)) 

اهل بازار بر این باور اشتباهند كه فرهنگ را هم می توان با زمان بندی دگرگون ساخت!((ارد بزرگ)) 

وقتی ارتباط عاشقانه ات به پایان می رسد، فقط به سادگی بگو همه اش به دلیل كوتاهی من بود.((جكسون براون)) 

هركس همان گونه است كه فكر می كند؛ پس مراقب افكار خود باشید. ذهن، همچون ساعتی پیوسته در حال كار كردن است و باید هر روز با اندیشه های خوب آن را كوك كرد.((جی.پی.واسوانی)) 

كسی كه از رنج زندگی بترسد، از ترس در رنج خواهد بود.((مثل چینی)) 

زندگی یعنی جستجوی همیشگی.((لامارتین)) 

افراد پلیدی هستند كه با زمان سنجی مناسب از نگرانی های همگانی بهره می برند و خود را یك شبه ناجی مردم معرفی می كنند.((ارد بزرگ)) 

یك امروز، ارزشِ دو فردا را دارد.((بنجامین فرانكلین)) 

هیچ عشقی صادقانه تر از عشق به غذا نیست.((جرج برنارد شاو)) 

حاضر نیستم در راه باورهایم كشته شوم، چون ممكن است برخطا باشم.((برتراند راسل)) 

زورگو ، خواب پریشان بسیار می بیند . حکیم ارد بزرگ

وقت گرانبها است ، اما حقیقت گرانبها تر است . دیسرائیلی

تنها با عشق میان دلهای شماست که عشق میان شما عمق و استحکام واقعی خود را نشان خواهد داد . باربارا دی آنجلیس

سازش بر روی داشته های به یغما رفته امان ، به نام آشتی جویی و دوستی از نادانی و کم خردی ست . حکیم ارد بزرگ

ما با کشورهای منطقه و بخصوص ایران ، اساطیر ، فرهنگ و تاریخی مشترک داریم من هم همانند بزرگانی نظیر "اقبال لاهوری" و "ارد بزرگ" تمایل دارم کشورهای ما بر اساس فرهنگ و ریشه های مشترک هر روز بیشتر از پیش به هم نزدیک شوند . بی نظیر بوتو

همیشه اندکی دیوانگی در عشق هست اما همیشه اندکی منطق هم در دیوانگی هست . فردریش نیچه

تنها تنهایی کارآمد است که همراه باشد با پژوهیدن و کاویدن در خرد و دانش . حکیم ارد بزرگ

در نظر مردم سخن سنج قدر سخن بیش از گنج است . حکیم بزرگمهر

افتخار در خشک کردن قطره اشک است نه در جاری ساختن سیل خون . بایرون

کسی که چند آرزوی درهم ورهم دارد به هیچ کدام از آنها نمی رسد مگر آنکه با ارزشترین آنها را انتخاب کند و آن را هدف نهایی خویش سازد . حکیم ارد بزرگ

غالب اشخاص بدون اینکه مقصد معینی را تعقیب کنند زندگی می نمایند و مثل پر کاهی که بر روی آب حرکت کند ، عمر خود را به آخر می رسانند و جلو نمی روند ، جریان آب انها را می برد . سه نه ک

درد پیری انحطاط روحی و جسمانی آن نیست ، بلکه بار خاطرات آن است . سامرست موام

دوستی که نومیدنامه می خواند ، همیشه سوار تو و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد . حکیم ارد بزرگ

برای شب پیری در روز جوانی چراغی باید تهیه کرد . بلوتارک

دل آدمی بنده آرزوست ، سرشتها یکسان نیست ، هر کس خویی دارد ، و جویا و خواهان چیزی است . حکیم بزرگمهر

بازده خرد برای اهل اندیشه ، کلام سکرآور است . حکیم ارد بزرگ

هرگز بخاطر دوستت ، از انجام وظیفه ای چشم مپوش. سن لانبر

نیروی رنج، می تواند در خدمت شما باشد، به شرط اینکه از آن به صورت صحیح استفاده کنید . آنتونی رابینز

آنکه مدام از کمبودها و ناراستی های زندگی خویش سخن می گوید دوست خوبی برای تو نخواهد بود . حکیم ارد بزرگ

منتظرنمانید عشق شما را پیدا کند زمین حاصلخیزی بیافرینید تا بذر عشق به سادگی در آن جوانه زند و رشد کندخود را تمام و کمال و تا آن جا که در توان دارید با صداقت تمام به رابطه تان متعهد و پای بند کنید قدرت تعهد بذر عشق میان شما و معشوق را آبیاری خواهد کرد و به آن این امکان را خواهد داد تا در قلب شما به بار بنشیند . باربارا دی آنجلیس

سعادتمند کسی است که بر مشکلات و مصائب زندگی لبخند بزند. مارلو

آنکه فکر می کند با گذشتن از زندگی خویش می تواند همه را دلشاد دارد و مخالفی هم نداشته باشد ! سخت در اشتباه است . حکیم ارد بزرگ

دنیا سراسر زیبائی و کمال است ، و ما کمتر متوجه می شویم. پاسکال

سعی کن آنچه مقدر است ، آرام تحمل کنی . سقراط

هیچ پیر جهان دیده ای منکر برآیند زهرآلود ، دارایی حرام در زندگی آدمی نیست . حکیم ارد بزرگ

دیدار کسانی که دوستشان داری همیشه شادی آور است حتی درخواب . موتزارت

اگر در زندگی شما چیزی هست که از آن ناراضی هستید، ( مثلاٌ در زمینه روابط، سلامت جسمی ویا شغل ) هم اکنون تصمیم بگیرید که بلافاصله تغییری در آن به وجود آورید. آنتونی رابینز

زندگی خوب ، تنها در دلشادی ما نیست همزیستی و مهر به خوبان بهترین زندگی را برای ما می سازد . حکیم ارد بزرگ

نشانه مهارت، دانستن بیشترین ها در مورد کوچک ترین ها است . اچ لاسکى


یکشنبه 28 خرداد 1391

داستان کوتاه وفاداری

   نوشته شده توسط: خاک زمین    

شخصی سگ خود را کنار رودخانه برد تخته سنگی به گردن حیوان آویخته او را در آب انداخت. حیوان بعد از تقلای کمی سنگ را از گردن خود رها کرده شناکنان به طرف رودخانه نزدیک می شود. همان شخص دست خود را به جانب او برده و زمانی که به دسترس رسید , ضربت شدیدی با کارد روی سر حیوان می زند. در همین ضربت پای خودش نیزلغزیده و در رودخانه می افتد هرچه مردم را به کمک می خواهد فایده ندارد. در آب فرو رفته دوباره بالا می أید و نزدیک است غرق شود. ناگاه کسی او را گرفته به طرف ساحل می کشاند، این سگ خون آلود اوست ... این سگ باوفای خون آلود اوست ...

صاحب سگ نجات می یابد ولی پشیمانی صاحب سگ فایده ای نداشت و حیوان بینوا ساعاتی بعد جان می سپارد ...


شنبه 27 خرداد 1391

داستان

   نوشته شده توسط: خاک زمین    نوع مطلب :داستان های خواندنی ،

خسته و تنها ، گرسنه و تشنه ، با دستانی که از سرما قرمز شده بود، در گوشه ای از پارک نشسته بود . تنها چیزی که شاید حیات را در پیکر سرمازده او به جریان می انداخت انتظار بود؛ انتظاری که از ساعتها قبل با چند بسته آدامس در دستش شروع شده بود؛ که شاید کسی پیدا شود و بخرد .
به طرفش رفتم و در چند قدمیش ایستادم. هیچ حسی بین ما نبود. اما ناگهان گویی فاصله میان ما محو شد و چیزی در مقابل چشمانم دیدم که هرگز تا کنون ندیده بودم؛ دریچه ای رو به دنیایی دیگر! دنیایی از درد و رنج، ذلت و بیچارگی، دنیایی از گرسنگی؛ دنیایی پر از مردمی که شاید هرگز با شکم سیر نخوابیده اند.
آه خدای من ! هیچ گاه حتی در خیال خود، چنین دنیایی را با این همه بد بختی نمیدیدم . آری، چشمان درشت و زیبایش بود؛ چشمانی که برای چند لحظه کوتاه مجرای ورود من به دنیایی دیگر بودند. ناخودآگاه نزدیکتر شدم. در حالی که هنوز با نگاه پر التماسش به چشمانم می نگریست، دستش را به طرفم دراز کرد. نمی دانم چرا ترسیدم؟! پسرک بیچاره، دستهایش ترک ترک شده بود؛ ناخنهایش کبود بود؛ بی حس و بی رنگ با قلبی زخم خورده از روزگار. بی اراده دستش را گرفتم و روبرویش نشستم . همچنان به چشمانم می نگریست. احساس کردم او هم در چشمانم دنیای درون مرا میبیند. از خودم خجالت کشیدم . تا حال کجا بودم؟ این همه بدبختی در کنار من و من از همه ی آنها بی خبر! بی خبر که نه، بی توجه، بی تفاوت! تا کنون بارها از کنار چنین کودکانی گذشته بودم اما آنها را هیچ گاه نمی دیدم. امروز هم اگر در انتظار دوستم نمی بودم او را نمی دیدم.
در کنارش نشسته بودم. چند دقیقه ای گذشت. همچنان دستش در دستم بود و نگاهش در نگاهم گره خورده بود. با تمام اعتماد به نفسم، آنقدر قدرت در خود حس نمیکردم که کلمه ای به زبان بیاورم. از خودم شرمنده بودم. چطور می توانستم کمکش کنم؟ در همین افکار بودم که مردی بلند قد و درشت اندام، با چهره ای عبوس و خشن و چشمانی شرور، به طرفمان آمد. دست پسرک را از دستم جدا کرد و با عصبانیت رو به او کرد و گفت:" بلند شو بچه برو پی کارت وگرنه امشب هم باید توی خیابون بخوابی ." و همین طور که دور می شدند شنیدم که می گفت:" حیف نون که آدم بده ..." تا به خودم آمدم ، آنقدر دور شده بودند که دیگر چشمانم قادر به دیدنشان نبود. من ماندم و دنیایم و دنیایش.


تعداد کل صفحات: 8 1 2 3 4 5 6 7 ...