تبلیغات
چهار راه - مطالب آبان 1390
دوشنبه 30 آبان 1390

سری 3 جک

   نوشته شده توسط: خاک زمین    نوع مطلب :

356- پسر کوچولو رو به مادرش کرد و گفت: من نمی‌دانم چرا شب‌ها که دلم نمی‌خواهد بخوابم به زور مرا می‌فرستی بخوابم ولی صبح‌ها که دلم نمی‌خواهد از خواب بیدار شوم به زور مرا بیدار می‌کنی؟

 

357- احمق کسی است که به همه چیز اطمینان کامل داشته باشد. مطمئنی؟ صددرصد!

 

358- زن: من بر خلاف تو همیشه موقع شنا سرم از آب بیرونه. شوهر: آخه عزیزم، چیز سبک همیشه روی آب می‌مونه!

 

359- مشتری: آقا چرا دیگه می‌خواهی توی حلقم را کیسه بکشی؟ دلاک: آخه خودتون گفتین گلوتون چرک کرده!

 

360- دو دیوانه با هم گفتگو می‌کردند. اولی: اگر گفتی فرق کلاغ چیه؟ دومی: خوب معلومه! این بالش از اون بالش مساوی‌تره!

 

361- مرد خسیسی که سی سال قبل از یک فروشگاه کفشی خریده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمدیم!

 

362- اولی به دومی: آن دو نفر را می‌بینی؟ ده سال است که ازدواج کرده‌اند و به قدری یکدیگر را دوست دارند که آدم فکر می‌کند اصلا ازدواجی بین‌شان صورت نگرفته است!

 

363- چرا با جوراب خوابیدی؟ آخه اینطوری راحت‌تر می‌خوابم! واسه چی؟ واسه اینکه دیشب با کفش خوابیدم، خوابم نبرد!

 

364- شنیدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بیماریش چی بود؟ سرماخوردگی. یعنی بر اثر سرماخوردگی فوت کرد؟ آره، آخه وسط خیابون یهو عطسه‌اش میگیره، تا می‌ایسته عطسه کنه یه ماشین بهش می‌زنه!

 

365- پسره  تی‌شرت تایتانیک می‌پوشه، می‌ره دریا غرق می‌شه!

 

366- رئیس: خجالت نمی‌کشی تو اداره داری جدول حل می‌کنی؟ کارمند: چکار کنیم قربان، این سروصدای ماشینها که نمی‌ذاره آدم بخوابه!

 

367- مردی در خانه‌ای می‌رود و از پسر صاحبخانه طلب آب می‌کند. پسر کاسه‌ای پر از آب آورده، به دست مرد می‌دهد. ناگهان کاسه از دست مرد می‌افتد و می‌شکند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهی می‌کند. پسرک هم برای اینکه دل او را به دست آورد می‌گوید: عیب نداره، به بابام می‌گم یه کاسه دیگه واسه سگمون بخره!

 

368- بچه‌ای از پدرس پرسید: فرق تفنگ و مسلسل چیست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتی من و مادرت حرف می‌زنیم بیا گوش کن. آن وقت می‌فهمی فرقش چیه!

 

369- معتادی که در حال کشیدن سیگار بود، می‌گوید: یه ژمین لرژه هم نمیاد که خاکشتر شیگارم بیفته!

 

370- سه نفر به جزیره آدم‌خوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در دیگ آب جوش انداختند. کمی بعد در اولین دیگ را برداشتند دیدند اولی از ترس مرده. در دیگ دومی را برداشتند دیدند از ترس بیهوش شده. در دیگ سوم را برداشتند، پسره  که توی دیگ بود، در حالی که بدنش را مالش می‌داد گفت: ببخشید روشور دارید؟

 

371- راستی فهمیدی دیشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بیمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هیچی، زنم فکر کرد، که دیر اومدم خونه!

 

372- وقتی زنت خونه نیست چه کار می‌کنی؟ استراحت. وقتی هست چی؟ استقامت!

 

373- پسره  می‌ره سیگار فروشی: آقا سیگار برگ دارین؟ خیر. پس یک بسته کوبیده بدین!

 

374- روزی راننده کامیون به یک پیچ رسید، دولا شد آن را برداشت!

 

375- پسره  می‌خوره زمین، کمونه می‌کنه بعدش تو کلانتری می‌گه: من رضایت نمی‌دهم!

 

376- یه پسره  سرشو قیرگونی کرده بود، میگن چرا اینجوری کردی؟ میگه: بینی‌ام چکه می‌کرد!

 

377- ببینم، داداش شما چیکاره است؟ راننده است، «روی» ماشین بابام کار می‌کنه، داداش شما چطور؟ داداش من مکانیکه، «زیر» ماشین مردم کار می‌کنه!

 

378- پسره  عینکش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گیج رفت، نزدیک بود بیفته!

 

379- در نیویورک خانم مستر اسمیت رفت پیش وکیل دادگستری و گفت: من می‌خوام از شوهرم طلاق بگیرم. وکیل گفت: بسیار خوب، مانعی ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهید تا ترتیب کارتان را بدهیم. خانم گفت: زکی! 500 دلار می‌گیرند که او را بکشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟

 

380- پسره  نبض بیمار را گرفت و گفت: نمی‌دانم مریض مرده یا ساعت من خوابیده!

 

381- پسره  چهار تا قالب صابون می‌خوره تا به مرز خودکفایی برسه!

 

382- موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من دارید؟

 

383- پسره  خبر داغ می‌شنود، گوشش می‌سوزد!

 

384- دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. یکی از آنها گفت: بیا شیر یا خط بیندازیم. اگر شیر شد میریم دوچرخه سواری، اگر خط شد میریم ماهواره نگاه می‌کنیم و اگر سکه روی لبه‌اش ایستاد میریم درس می‌خونیم!

 

385- معلم: الفبای فارسی رو بگو ببینم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفبای انگلیسی رو بگو ببینم. شاگرد: ا – بی – سی – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفبای یونانی رو بگو ببینم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا یه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...

 

386- پسره  می‌رسه، می‌خورنش.

 

387- لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت میکرده،‌ آسفالت زیاد میاره،‌ سرعت گیر میذاره!

 

388- جواد عطسه کرد. بهش گفتند: عافیت باشه. گفت: یه بار دیگه زرت و پرت کنی می‏زنم پک و پوز تو خورد می‏کنم.

 

389- مرد: بازهم که پارچه خریدی؟ زن: می‏خوام برات دستمال بدوزم. مرد: این که چهار متر پارچه است؟ زن با بقیه‏اش هم برای خودم یه پیرهن می‏دوزم.

 

390- غضنفر یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی ابهر سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشید! عوضی گرفتم.

 

391- از یه امریکایی و یه آفریقایی و یه ایرانی می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چیه؟آمریکایی می‌گه: کوپن چیه؟ آفریقایی می‌گه: گوشت چیه؟ ایرانیه می‌گه: نظر چیه؟!

 

392- آرنولد میره آبادان، همون شب اول آبادانیه تو خیابون بهش گیر میده که: ولک تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خیابون دیدی بهم سلام کن! خلاصه اونقدر التماس میکنه، تا آخر آرنولد قبول میکنه. فرداش آبادانیه داشته با دو سه تا از رفیقاش تو خیابون ‌چرخ میزده، یهو ارنولد میاد میگه: سلام عبود! آبادانیه میگه: اَاه‌ه‌ ... باز این سیریش اومد!

 

393- باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچه‌اش می‌گه برو کلاه منو بیار. بچه می‌گه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه می‌گه: اه...پس...نمی‌خواد بری بیاریش!

 

394- به غضنفر میگن چرا زن نمیگیری؟ میگه: ای بابا، کی میاد زنش رو بده به ما؟!

 

395- غضنفر عقب عقب راه میرفته، ازش میپرسند: چرا اینجوری راه میری؟ میگه:آخه بچه‌ها میگن از پشت شبیه آلن دلونی!

 

396- بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن میمیره، علی میره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاریخ و امضا هم پول نمی‌گیریم. علی می‌گه بنویس: بهمن تیر خرداد مرداد !

 

397- اصفهانیه موز می‌خوره معده‌اش تعجب می کنه !

 

398- غضنفر دو تا بلوک سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته می‌برده بالای ساختمون. صاحب‌کارش بهش میگه: تو که فرقون داری،‌ چرا اینا رو میگذاری رو کولت؟! غضنفر میگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذیت می‌کرد!

 

399- به غضنفر گفتند: ۱۷ شهریور چه روزیه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!

 

400- دو نفر در طول مهمانی کنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت یک کلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت یکی از آنها به دیگری گفت: پیشنهاد می‏کنم حالا در مورد موضوع دیگری سکوت کنیم!

 

 پسره  با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع می‌کنه دویدن طرف تماشاچیا. پسره  یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: ‌بابا خجالت بکش! این فیلمه. پسره  میگه: زن! من و تو می‌دونیم فیلمه، گاوه که نمی‌دونه!

 

102- پسره  می‌خواسته گردو بشکنه، گردو رو میگذاره زیر پاش، با آجر میزنه تو سرش!

 

103- پسره  میره آمریکا پیش رفیقش. از قضا همون موقع کنسرت ابی بوده، رفیقش میگه پاشو بریم یک حالی بکنیم. جلو در سالن، یک بابایی واستاده‌ بوده سی‌دی‌ می‌فروخته، ‌هی داد می‌‌زده: ‌سی‌دی ابی، سی‌دی‌ ابی. پسره  یک نگاهی به یارو می‌کنه، به رفیقش میگه: ببین توروخدا مردم چه خنگن! این یارو این همه سال تو آمریکا بوده،‌ هنوز اِی بی سی دی رو یاد نگرفته!

 

104- پسره  میره بقالی،‌ می‌بینه رو دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست! میگه: ببخشید اقا، شما ماست خالی ندارید؟!

 

105- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:‌ تورو خدا یکم این بچه‌های مارو نصیحت کنید،‌ پدر مارو درآوردن. کشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون. خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه: پسرم، ‌می‌دونی خدا کجاست؟ پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌کنه. باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا کجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار کشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره، آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟! پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده. داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر می‌کنن ما برش داشتیم!

 

106- پسره  هر روز زنگ یک کلیسا رو می‌زده و در می‌رفته. آخر پدر روحانی شاکی میشه،‌ یک روز پشت در کمین می‌کنه، تا پسره  زنگ می‌زنه، ‌خرشو می‌گیره و می‌پرسه چیکار داری؟ پسره  حول میشه،‌ با تتپته میگه: ببخشید، ‌عیسی هست؟!

 

107- پسره  میره ساندویچی، میگه: ببخشید بندری دارید؟ یارو میگه: بعله. پسره  میگه: پس قربون دستت، ‌بگذار یک حالی بکنیم!

 

108- وسط اردبیل یه چاهی بوده، ‌هی ملت می‌افتادن توش،‌زخم و زیلی می‌شدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار می‌کنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن. یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس می‌گذاریم بغل این چاه، ‌هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا می‌کشن..آفرین! ایول! دمت گرم!‌ یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید!‌ آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چی‌کار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده. ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی حال می‌کنن، کف می‌زنن سوت می‌کشن، که ایول بابا تو چه مخی داری!‌ یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن خر، حقمونه! آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب می‌کنن،‌میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر می‌کنیم، میریم نزدیک یک بیمارستان یک چاه می‌زنیم!

 

109- پسره  میره حموم، آب جوش بوده با نعلبکی دوش میگیره!

 

110- پسره  مهم میشه زیرش خط میکشن، تو امتحان میاد!

 

111- عربه میره داروخونه میگه:‌ ولک هزار تا میخ داری؟! یارو میگه: ‌نه. دوباره فردا میاد میگه: ولک هزار تا میخ داری؟! باز یارو میگه: نه برادر، ‌اینجا داروخونس، میخ فروشی که نیست! هی چند روز این اتفاق میفته، یارو با خودش میگه:‌ بگذار برم هزار تا میخ بخرم‌،‌ یه سود حسابی بکنم. فرداش دوباره عربه میاد میگه:‌ ولک هزار تا میخ داری؟! یارو میگه:‌ آره، 3 تا کارتون میخ می‌گذاره جلو عربه... عربه یک نگاه می‌کنه میگه::‌اََاَ....ه! ولک توچقدر میخ داری!

 

112- پسره  وزیر مخابرات میشه بعد از یه هفته مخابرات ورشکسته میشه! از طرف دولت هیئتِ تحقیق تشکیل‌میدن، می‌بینن برای رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشی‌های ‌تلفنای همگانی رو بیسیم کرده!


یکشنبه 29 آبان 1390

سوال و جوابهای مایکرو سافت

   نوشته شده توسط: خاک زمین    نوع مطلب :

مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟

مشتری : یک کامپیوتر سفید

--------------------------------------

مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.

مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

--------------------------------------

مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم

مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟

مشتری : آره، ولی اون واقعاً گیر کرده

مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم

مشتری : نه صبر کن من هنوز نذاشتمش تو درایو هنوز روی میزمه .. ببخشید

--------------------------------------

مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری : سلام من نمی تونم پرینت کنم.

مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و

مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

--------------------------------------

مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه

--------------------------------------

مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم

مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟

مشتری : نه.

--------------------------------------

مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟

مشتری : یه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خریده.

--------------------------------------

مرکز : و الآن F8 رو بزنین.

مشتری : کار نمی کنه.

مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟

مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته

--------------------------------------

مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی کنه.

مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟

مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.

مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.

مشتری : باشه.

مرکز : کیبورد با شما اومد؟

مشتری : بله

مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟

مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه اون یکی کار می کنه!

--------------------------------------

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.

مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

--------------------------------------

یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه

مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟

مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.

مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟

مشتری : پنج تا ستاره.

--------------------------------------

مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟

مشتری : Netscape

مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.

مشتری : اوه، ببخشید Internet Explorer

--------------------------------------

مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!

--------------------------------------

مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟

مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟

مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟

مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟

--------------------------------------

مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.

مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟

مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟


شنبه 28 آبان 1390

این هم معرفی برخی شغل های زپرتی:

   نوشته شده توسط: خاک زمین    نوع مطلب :

سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.

مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است.

حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.

بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.

اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.

روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.

ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهیه می گردد که آنجا نیست.

هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.

فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند.

روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد.

جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.

برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند


جمعه 27 آبان 1390

بهترین ترفند گوشی

   نوشته شده توسط: خاک زمین    نوع مطلب :مقاله های آموزشی ،

چگونه بدون اینکه کسی متوجه بشه گوشی رو از دسترس خارج کنیم



قطعأ شما نیز گاهی خیلی دوست داشته اید که برای مدتی در دسترس نباشید و فردی با شما تماس نگیرد یا پیامی دریافت نکنید. راه هایی نیز برای اینکار وجود دارد. میتوانید گوشی خود را خیلی راحت خاموش کنید ، شاید این کار ساده ترین راه باشد اما بهترین راه نیست ، چرا که با اینکار دیگر به امکانات جانبی گوشی دسترسی نخواهید داشت و شاید نوعی بی احترامی به دوستانتان تلقی شود. یا میتوانید با استفاده از ترفندی که قبلأ در ترفندستان مطرح شده و با بهره گیری از قابلیت دایورت گوشی خود را از دسترس خارج کنید که این راه نیز باعث میشود که همه متوجه شوند که خودتان باعث عدم دریافت تماس ها شده اید. و راه های دیگری نظیر استفاده از نرم افزارهای جانبی که دردسرهای خود را دارد. اما اکنون شما میتوانید با استفاده از این ترفند و تنها با تغییر یک تنظیم در گوشی خود کاملأ از شبکه تلفن همراه خارج شوید به طوریکه هر فردی با شما تماس گیرد با پیغام "در حال حاضر تماس با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد" روبرو گردد و علاوه بر آن هیچ پیامی برای شما ارسال نشود. این روش بر روی کلیه خطوط تلفن همراه کشور امکان پذیر است و این بار شما بر خلاف شعار همراه اول ، تنها هستید!

 

ابتدا دقت کنید این روش تقریبأ بر روی کلیه گوشی ها امکان پذیر است و تنها بر روی برخی مدل های قدیمی امکان استفاده از آن وجود ندارد.

در گوشی های نوکیا:
از منوی اصلی وارد Settings شوید.
سپس به قسمت Network بروید.
اکنون وارد بخش Network Mode شوید.
حالا گزینه UMTS را انتخاب نمایید.
گوشی شما ممکن است رستارت شود. کار تمام است.
بعد از این کار ، عبارتی با عنوان 3G در کنار نشانگر آنتن گوشی فعال میشود
اکنون (ترفندستان) میتوانید با شماره گیری گوشی خود توسط تلفن دیگری مطمئن شوید که در دسترس نیستید.
برای بازگشت به حالت معمولی ، مجدد به مسیر فوق رفته و گزینه Dual Mode را انتخاب نمایید.

در گوشی های سونی اریکسون:
از منوی اصلی وارد Settings شوید.
سپس به قسمت Connectivity بروید.
اکنون وارد بخش Mobile Networks شوید.
حالا به قسمت GSM/3G networks بروید.
اکنون بایستی گزینه 3G Only را انتخاب نمایید.
کار تمام است. با شماره گیری گوشی خود توسط تلفن دیگری نتیجه را ببینید.
برای بازگردانی گوشی به حالت اولیه ، کافی است از مسیر یاد شده گزینه GSM and 3G را انتخاب کنید.

در برخی از گوشی های سونی اریکسون مسیر انجام این کار به این شکل است:
Menu > Tools > Control Panel > Connections > Mobile networks > GSM/3G networks

در سایر گوشی ها نیز روش انجام کار تقریبأ به همین شکل است. شما باید در قسمت تنظیمات گوشی خود و در بخش Network آن ، حالت شبکه را بر روی GSM یا UMTS تنظیم کنید. با آزمون و خطا نیز این کار میسر است.

لازم به ذکر است این روش بر روی خطوط مخابراتی داخل کشور یعنی همراه اول ، تالیا و ایرانسل امکان پذیر است چرا که در حال حاضر هیچ کدام از این اپراتورها از فناوری 3G پشتیبانی نمی کنند.



پنجشنبه 26 آبان 1390

دانستنیهای را که نمیشه انکار کرد

   نوشته شده توسط: خاک زمین    نوع مطلب :مقاله های کارآفرینی ،

جلیغه ضد گلوله، برف پاك كن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان میباشند.

-موز پر مصرف ترین میوه كشور امریكا میباشد.

-
درتمام انسانهای كره زمین 99.9 % شباهت ژنتیكی وجود دارد.

-98.5 %
از ژنهای انسان و شامپانزه یكسان میباشند.

-
قلب انسان بطور متوسط 100 هزار بار در سال میتپد.

-
لئوناردو داوینچی مخترع قیچی میباشد.

-
سطح شهر مكزیك سالانه 25 سانتی متر نشست میكند.

-50 %
جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نكرده اند.

-
در هر 5 ثانیه یك كامپیوتر در سطح جهان به ویروس آلوده میگردد.

-
ظروف پلاستیكی 50 هزار سال طول میكشد تا در طبیعت شروع به تجزیه شدن كنند.

-
اغلب مارها دارای 6 ردیف دندان میباشند.

-90%
سم مارها از پروتئین تشكیل یافته است.

-
هرگاه جمعیت كره زمین به 100 نفر كاهش یابد، 50 % پول جهان در دست 6 نفر قرار خواهد گرفت.

-
موشهای صحرایی سالانه 1/3 منابع و ذخایر غذایی جهان را نابود میسازند.

-
سرود اصلی كشور یونان متشكل از 158 بیت میباشد.

-
تمساح ها قادرند آرواره های خود را با نیروی 1300 كیلو گرم ببندند.

-
یك گاو بطور متوسط سالانه 2 هزار و 300 گالن شیر تولید میكند.

-
خورشید از لحاظ وزن از 70% هیدروژن،28% هلیوم،1.5% كربن+نیتروژن+اكسیژن و 0.5% عناصر دیگر تشكیل شده است.

-
سگهای شهری بطور متوسط 3 سال بیشتر از سگهای روستایی عمر میكنند.

-
در امریكا سالانه 15 نفر بر اثر گاز گرفتگی توسط سگها جان خود را از دست میدهند.

-70%
فقرای جهان را زنان تشكیل میدهند.

-
نور خورشید 8.5 دقیقه طول میكشد تا به زمین برسد.

-
خودروسازی بزرگترین صنعت در جهان میباشد.

-
در هر 2 هفته یك زبان در جهان منقرض میگردد.

-
ون گوگ در طول حیات خود تنها یكی از نقاشیهای خود را بفروش رساند.

-
گربه های خانگی 70% وقت خود را در خواب سپری میكنند.

-
پلنگها قادرند تا ارتفاع 5 متری به بالا بپرند.


-
اختراع پیچ گوشتی پیش از پیچ صورت گرفت.


تعداد کل صفحات: 5 1 2 3 4 5